چند وقت پیش بازدیدی از استان کردستان داشتیم و با تمام مسئولان استان جلسه ای برگزار کردیم و از نزدیک با مسائل این استان آشنا شدیم. یافته های من چنین است.
فعاليتهاي اقتصادي هر استان را مي توان به 4 گروه صنعت، کشاورزي، خدمات و گردشگري تقسيم کرد. استان کردستان به دليل قرار گرفتن در شاهراه جنگ، هنوز نتوانسته است به درستي قابليت هاي خود را در اين زمينه ها به مرحله ظهور برساند. لذا مي توان چنين عنوان نمود که اين استان در مراحل اوليه توسعه قرار گرفته است.
اما پرسش اساسي اين است که استراتژي توسعه استان کردستان چيست؟
به عبارت ديگر کدام بخش مي تواند موتور رشد و توسعه استان باشد. با توجه به عزم جدي مسئولان براي رشد اين استان و افزايش بي سابقه درآمدهاي دولت، اين استان با منابع مالي خوبي روبرو است، لذا توجه به نوع استراتژي انتخاب شده بسيار داراي اهميت است.
شرايط اين استان را مي توان با شرايط ايران هنگام اولين شوک نفتي مقايسه کرد. در آن دوران هدف گذاري غلط نه تنها باعث توسعه نگرديد، بلکه مشکلات مسير توسعه را افزايش نيز داد. همين اشتباه تاريخي در استان کردستان نيز به چشم مي خورد. متاسفانه ديدگاه غالب مسئولان در ايران در مورد توسعه داراي يک خطاي جدي است. مسئولان استان در تلاشند براي رشد هر چه بيشتر استان سرمايه گذاري زيادي در صنايع سنگين را آغاز کنند. در مراحل اوليه توانسته اند توافق دولت را براي 500 ميليون دلار جهت انجام 5 طرح بزرگ، بدست آورند. اما ما هميشه غافل بودهايم که مسير توسعه يک مسير بلند مدت است
اما به نظر مي رسد، در استان کردستان از اين مهم غافل مانده ايم. متاسفانه غالبا چنين انديشيده مي شود ايجاد صنعت آنهم صنايع سنگين مي تواند باعث رشد شود. اما استانهاي نفت خيز مثال خوبي در اين زمينه اند: چرا با وجود صنايع نفت و گاز فراوان در اين استانها مردم آن در وضعيت نزديک به فقر زندگي مي کنند. چرا از کارگران محلي استفاده نمي شود. چرا اين صنايع سرريزي در استان ندارند.
حلقه هاي رشد در هم تنيده اند يعني پس از گذار از يک کشاورزي موفق و بعد از بوجود آمدن سرمايه و نيروي کار مازاد مي توان به صنعتي شدن انديشيد. . همچنان که اروپا ابتدا از کشاورزي شروع کرد، سپس صنايع کوچک و در ادامه صنايع بزرگ و تکنولوژي را در دستور کار خود قرار داد، ما نيز بايد اين مدار را طي کنيم. بايد انسان صنعتي داشته باشيم تا صنعت رشد کند. نمي توان انتظار داشت پتروشيمي که قرار است در استان کردستان ايجاد شود باعث تحول در مسير توسعه شود.
از ديدگاه من توانايي و پتانسيل استان بوضوح ابتدا در زمينه کشاورزي، سپس در جهانگردي، خدمات و صنعت مي باشد. در زمينه صنعت استان کردستان بسيار فقير است، پس ايجاد پتروشيمي، ذوب آهن و ..... چه دليلي دارد. نميتوان به يکباره به سمت صنعتي شدن پرش کرد. نتيجه به اين صورت خواهد بود که اين صنايع تاسيس خواهند شد، نيروي متخصص از ساير استانها آورده مي شود و درآمد نيروي کار نه در استان بلکه در جاي ديگري خرج مي شود، پس از مدتي مشاهده خواهد شد اين صنايع کمک زيادي براي رشد استان ندارند و صرفا محيط زيست را آلوده مي کنند. و در انتها! خصوصي مي شوند (تکرار سيکل هميشگي).
لذا به عقيده من استراتژي توسعه اين استان صحيح نيست. با توجه به پتانسيل هاي اين استان به نظر مي رسد سرمايه گذاري سنگين در بخش کشاورزي و توريسم انتخاب هاي بهتري باشند. جامعه کردستان هنوز سنتي است، گذار از اين مرحله نيازمند صبرو بردباري است، با برافراشته شدن دودکش هاي کارخانه ها توسعه بدست نمي آيد.
پ.ن: دریاچه زریوار یک نگین بی همتاست. حتما برید کردستان.
همیشه برایم جالب بوده است که ببینم اقتصاد دانان به غیر از توصیه های معمول اقتصاد (مانند برنامه تعدیل) چه توصیه های دیگری به سیاست مداران ارائه می دهند. سر کلاس درس اقتصاد انرژی دکتر درخشان (این کلاس را به علاقه مندان اقتصاد انرژی اکیدا توصیه می کنم) یکی از این توصیه ها مورد بررسی قرار گرفت.
در دهه های 60 و 70 میلادی بحثی مطرح بود که با توجه به پایان پذیر بودن منابع نفتی و افزایش شدید تقاضا و طبق اصول اولیه اقتصاد قیمت نفت خام باید افزایش داده شود تا مصرف بهینه تر و همچنین مدت زمان استفاده ار این انرژی افزایش یابد.
Norduaus یک اقتصاد دان بسیار مطرح در زمینه اقتصاد انرژی در آمریکاست. توصیه وی در این زمینه چنین بود:
The market mechanism is an unreliable means of pricing and allocating exhaustible natural resources due to the future uncertainties in the market resource availabilities and technology
As a long-run policy it would be unwise to jack up the prices in the interest of preserving energy resources. It seems best to use the cheap resources now and to put the real resources thereby saved to work on producing more expensive fuels later
به نظرم خیلی توصیه ظریفی است و عملا به وقوع پیوسته است. حال کشورهای تولید کننده نفت هستند که با چندین برابر قیمت در حال خرید رآکتورهای هسته ای هستند.
ترم اول ورود به ارشد، درس خرد را با دکتر پژویان داشتم. هر چند ایشان حال و حوصله ی تدریس نداشت، و من خرد را اصلا خوب یاد نگرفتم، اما نوع تحلیل ها در موضوعات روز که ما پیش می کشیدیم برایم جالب بود. همیشه کوتاه و مختصر و در یک قالب منظم، و باعث شد از آن به بعد من به نوع تحلیل های اقتصادی حساس تر شوم. نمی دانم حکمتش چیست ولی معمولا اساتیدی که در آمریکا و کانادا و یا در آکسفورد و کمبریج و LSE درس خوانده اند ( از این 3 تای آخر فقط دکتر درخشان را می شناسم) ذهنشان بسیار منظم تر است. اصلا منظورم این نیست که تحلیلشان از بقیه درست تر است، بلکه در چهارچوب تحلیلی خودشان بسیار منظم اند.
به عنوان مثال، در رابطه با بنزین، در دانشکده مناظره ای بین دکتر پژویان و دکتر خوش چهره برگزار شد. دکتر پژویان در 15 دقیقه با ارائه یک سری اصول و موازین خاص خودش به این نتیجه رسید که قیمت بنزین باید افزایش پیدا کند. (اینکه این نتیجه درست بود یا نه در بررسی چهار چوب فکری در مرحله اول مهم نیست). اما دکتر خوش چهره با 25 دقیقه صحبت فقط آسمان و ریسمان را به هم بافت و درباره اهمیت انرژی در تولید و حمل و نقل صحبت کرد و در آخر فهمیدیم که ایشان موافق افزایش قیمت بنزین نیست. در این مناظره نظم فکری دکتر پژویان و عدم تفکر ساختارمند از سوی دکتر خوش چهره کاملا واضح بود. متاسفانه برخی از اساتید و اقتصاد دانان ایرانی نیز دارای همین مشکل اند. و اصلا نمی توان به تحلیلشان اطمینان داشت، چون بدون چهارچوب منظم در تحلیل به هر نتیجه دیگری هم می توانند دست بیابند.
توي اين دو سال و بعد از آشنايي با دانشکده هاي اقتصاد به نظرم حرکتم کاملا درست بود. اما مطلبي که حامد قدوسي توي وبلاگش گذاشته بود، من رو وادار کرد که در مورد دانشکده اقتصاد شريف و برخي (تاکيد مي کنم برخي) از فارغ التحصيلانش مطالبي رو بنويسم.
متاسفانه اولين ايراد به اين دانشکده اينه که معمولا چون دانشجوهاشون مهندسي خوندند و پس از ورود به اين دانشکده صرفا با يک نحله فکري در اقتصاد آشنا مي شوند، دکتر نيلي و دکتر مشايخي برايشان مي شوند انتهاي علم اقتصاد و مديريت. البته قابل ذکر است، بدون شک اين دو نفر واقعا آدمهاي با سوادي هستند.
دوم اينکه به تبع اين تفکر و از اونجايي که دکتر نيلي معمولا در دانشکده هاي ديگه منتقد داره، يک جوري فکر مي کنند که انگار بقيه از علم روز اقتصاد و نهضت آزادي بخش اقتصاد بازار بويي نبردند يا در جهل مرکبند.
در مقاله مذکور آقاي قدوسي بحث برنامه تعديل رو پيش کشيدند و در تعريف اهداف برنامه گلستاني به پا مي کنند. اهدافي که براي برنامه تعديل ذکر کرده است را هر دانشجوي ترم 4-5 به بالا هم حتي اگر برنامه تعديل را نخوانده باشد، مي داند که از ضروريات اقتصاد باز است. خيلي پيچيده نبودند به عنوان مثال: واقعي شدن قيمت ارز و خروجي از نرخ ثابت هفت توماني،
اما سوال ايشان از منتقدين برايم بسيار جالب بود:
"سوال بعدي که منتقدين بايد پاسخ دهند اين است که آن ها با کدام يک از تغييرات رخ داده در برنامه مخالف هستند؟ آيا مخالف واقعي سازي قيمت ارز و طرف دار حفظ قيمت هفت توماني هستند؟ آيا موافق ادامه سيستم يارانه - در حد کوپن باطري و سيگار - هستند؟ آيا مخالف واقعي سازي قيمت بنزين هستند؟ آيا طرف دار اداره کارخانجات توسط دولت هستند؟ آيا انتظار داشتند مردم خسته از کم بودهاي زمان جنگ چندين سال ديگر را هم در صف کالاها و در انتظار خريد کالاهاي مصرفي منتظر بمانند؟"
به نظر من طرح اين سوالها يعني منتقدين اصلا تعديل را درک نکرده اند و در واضحات علم اقتصاد ايراد دارند.
من در اين پست نمي خواهم برنامه تعديل را نقد يا از آن دفاع کنم ولي براي برخي از فارغ التحصيلان شريف چون دکتر نيلي پشت قضيه است انگار وحي منزل است. حتما ايرادي ندارد.