تبليغاتX
گاهی اقتصاد

همیشه برایم جالب بوده است که ببینم اقتصاد دانان به غیر از توصیه های معمول اقتصاد (مانند برنامه تعدیل) چه توصیه های دیگری به سیاست مداران ارائه می دهند. سر کلاس درس اقتصاد انرژی دکتر درخشان (این کلاس را به علاقه مندان اقتصاد انرژی اکیدا توصیه می کنم) یکی از این توصیه ها مورد بررسی قرار گرفت.

در دهه های 60 و 70 میلادی بحثی مطرح بود که با توجه به پایان پذیر بودن منابع نفتی و افزایش شدید تقاضا و طبق اصول اولیه اقتصاد قیمت نفت خام باید افزایش داده شود تا مصرف بهینه تر و همچنین مدت زمان استفاده ار این انرژی افزایش یابد.

Norduaus یک اقتصاد دان بسیار مطرح در زمینه اقتصاد انرژی در آمریکاست. توصیه وی در این زمینه چنین بود:

The market mechanism is an unreliable means of pricing and allocating exhaustible natural resources due to the future uncertainties in the market resource availabilities and technology

As a long-run policy it would be unwise to jack up the prices in the interest of preserving energy resources. It seems best to use the cheap resources now and to put the real resources thereby saved to work on producing more expensive fuels later

به طور خلاصه یعنی، به جای افزایش قیمت نفت، نفت را ارزان خریداری کنیم و با سودی که از این طریق در طی زمان نصیب ما می شود به امر سرمایه گذاری در سایر منابع انرژی(هسته ای، خورشیدی، بادی، ...) بپردازیم.

به نظرم خیلی توصیه ظریفی است و عملا به وقوع پیوسته است. حال کشورهای تولید کننده نفت هستند که با چندین برابر قیمت در حال خرید رآکتورهای هسته ای هستند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:37 توسط سهیل محمودزاده |

اول این پست بگم، من به فراخور مطالبم ممکن است از استادی انتقاد کنم یا تمجید کنم. چیزی که شاید خیلی روتین نباشه. امیدوارم کسی فکر نکنه حب و بغض شخصی در میان است.

ترم اول ورود به ارشد، درس خرد را با دکتر پژویان داشتم. هر چند ایشان حال و حوصله ی تدریس نداشت، و من خرد را اصلا خوب یاد نگرفتم، اما نوع تحلیل ها در موضوعات روز که ما پیش می کشیدیم برایم جالب بود. همیشه کوتاه و مختصر و در یک قالب منظم، و باعث شد از آن به بعد من به نوع تحلیل های اقتصادی حساس تر شوم. نمی دانم حکمتش چیست ولی معمولا اساتیدی که در آمریکا و کانادا و یا در آکسفورد و کمبریج و LSE درس خوانده اند ( از این 3 تای آخر فقط دکتر درخشان را می شناسم) ذهنشان بسیار منظم تر است. اصلا منظورم این نیست که تحلیلشان از بقیه درست تر است، بلکه در چهارچوب تحلیلی خودشان بسیار منظم اند.

به عنوان مثال، در رابطه با بنزین، در دانشکده مناظره ای بین دکتر پژویان و دکتر خوش چهره برگزار شد. دکتر پژویان در 15 دقیقه با ارائه یک سری اصول و موازین خاص خودش به این نتیجه رسید که قیمت بنزین باید افزایش پیدا کند. (اینکه این نتیجه درست بود یا نه در بررسی چهار چوب فکری در مرحله اول مهم نیست). اما دکتر خوش چهره با 25 دقیقه صحبت فقط آسمان و ریسمان را به هم بافت و درباره اهمیت انرژی در تولید و حمل و نقل صحبت کرد و در آخر فهمیدیم که ایشان موافق افزایش قیمت بنزین نیست. در این مناظره نظم فکری دکتر پژویان و عدم تفکر ساختارمند از سوی دکتر خوش چهره کاملا واضح بود. متاسفانه برخی از اساتید و اقتصاد دانان ایرانی نیز دارای همین مشکل اند. و اصلا نمی توان به تحلیلشان اطمینان داشت، چون بدون چهارچوب منظم در تحلیل به هر نتیجه دیگری هم می توانند دست بیابند.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:3 توسط سهیل محمودزاده |

وقتي براي کنکور ارشد اقتصاد مي خوندم هدفم قبول شدن توي دانشکده اقتصاد شريف بود. هر چند با رتبه 55 شايد شانسي براي قبولي توي شريف نداشتم ولي با اين حال به دلايل مختلفي شريف رو بعد از علامه و تهران انتخاب کردم.

توي اين دو سال و بعد از آشنايي با دانشکده هاي اقتصاد به نظرم حرکتم کاملا درست بود. اما مطلبي که حامد قدوسي توي وبلاگش گذاشته بود، من رو وادار کرد که در مورد دانشکده اقتصاد شريف و برخي (تاکيد مي کنم برخي) از فارغ التحصيلانش مطالبي رو بنويسم.

متاسفانه اولين ايراد به اين دانشکده اينه که معمولا چون دانشجوهاشون مهندسي خوندند و پس از ورود به اين دانشکده صرفا با يک نحله فکري در اقتصاد آشنا مي شوند، دکتر نيلي و دکتر مشايخي برايشان مي شوند انتهاي علم اقتصاد و مديريت. البته قابل ذکر است، بدون شک اين دو نفر واقعا آدمهاي با سوادي هستند.

دوم اينکه به تبع اين تفکر و از اونجايي که دکتر نيلي معمولا در دانشکده هاي ديگه منتقد داره، يک جوري فکر مي کنند که انگار بقيه از علم روز اقتصاد و نهضت آزادي بخش اقتصاد بازار بويي نبردند يا در جهل مرکبند.

در مقاله مذکور آقاي قدوسي بحث برنامه تعديل رو پيش کشيدند و در تعريف اهداف برنامه گلستاني به پا مي کنند. اهدافي که براي برنامه تعديل ذکر کرده است را هر دانشجوي ترم 4-5 به بالا هم حتي اگر برنامه تعديل را نخوانده باشد، مي داند که از ضروريات اقتصاد باز است. خيلي پيچيده نبودند به عنوان مثال: واقعي شدن قيمت ارز و خروجي از نرخ ثابت هفت توماني،

اما سوال ايشان از منتقدين برايم بسيار جالب بود:

"سوال بعدي که منتقدين بايد پاسخ دهند اين است که آن ها با کدام يک از تغييرات رخ داده در برنامه مخالف هستند؟ آيا مخالف واقعي سازي قيمت ارز و طرف دار حفظ قيمت هفت توماني هستند؟ آيا موافق ادامه سيستم يارانه - در حد کوپن باطري و سيگار - هستند؟ آيا مخالف واقعي سازي قيمت بنزين هستند؟ آيا طرف دار اداره کارخانجات توسط دولت هستند؟ آيا انتظار داشتند مردم خسته از کم بودهاي زمان جنگ چندين سال ديگر را هم در صف کالاها و در انتظار خريد کالاهاي مصرفي منتظر بمانند؟"

به نظر من طرح اين سوالها يعني منتقدين اصلا تعديل را درک نکرده اند و در واضحات علم اقتصاد ايراد دارند.

من در اين پست نمي خواهم برنامه تعديل را نقد يا از آن دفاع کنم ولي براي برخي از فارغ التحصيلان شريف چون دکتر نيلي پشت قضيه است انگار وحي منزل است. حتما ايرادي ندارد.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:53 توسط سهیل محمودزاده |

من در این کنفرانس مقاله ای تحت عنوان نظریه آشوب و کاربرد آن در مدیریت ارائه دادم که پایه بحث بیشتر ریاضی بود. کنفرانس در سالن اجلاس برگزار شد. من روز اول رو نرفتم. روز دوم 3 سخنران داشت. سخنران اول یک استاد ایرانی مقیم کانادا بود که بحث خوبی در مورد تاثیر سهامی شدن شرکت ها به شیوه کنونی بر پیشرفتهای آتی شرکت ها داشت. من چون با این موضوع آشنا بودم، خیلی از مطالبش استفاده کردم. سخنران دوم استاد دانشگاه تربیت مدرس بود. بیش از وقتش یک سری مطالب ساده و کلیشه ای در حد ترم یک لیسانس ارائه داد. مثلا نبود همکاری در سازمان های ما به ما ضربه می زند!!!! و الخ. یعنی هر قدر اولی عالی بود این مفتضح بود. سخنران سوم هم قالیباف بود که به نظرم مطلب خوبی ارائه داد هر چند خیلی زیاد سعی کرد از واژه ها و اصطلاحات دهن پر کن استفاده کنه. پنل های تخصصی شروع شد. من در پنل سوم ارائه داشتم. سالن نسبتا بزرگی بود و تعداد شرکت کننده هم زیاد بود. از شانس داور این پانل همان سخنران دوم بود و همراه با یکی از دانشجوهاش در همان پانل مقاله نیز داشت. ارائه من بعد از ارائه دانشجوی دکتر بود. کلی تعریف و تمجید بعمل آمد. از دست صحبت های صد من یک غازش به قدری اعصابم خورد بود که کلا تصمیم گرفتم روند ارائه رو تغییر بدم. مطالبم رو زود تموم کردم و در نتیجه گیری گفتم(البته نه به این صراحت) که یک عده حرف های ساده رو با استفاده از مدل و ریاضی و واژه های قلمبه سلمبه به عنوان علم به خورد ملت می دن. اصلا نتونستم خوب حرفم رو بگم. سوالها که شروع شد، فهمیدم چه کار بیهوده ای کردم. باید مثل بچه آدم مطلبم رو ارائه می دادم و تا می شد میپیچوندم. یکی از منتقدین هم حامد قدوسی بود که چند تایی سوال تخصصی پرسید که بعد از پنل با هم بیشتر صحبت کردیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 12:16 توسط سهیل محمودزاده |