توي اين دو سال و بعد از آشنايي با دانشکده هاي اقتصاد به نظرم حرکتم کاملا درست بود. اما مطلبي که حامد قدوسي توي وبلاگش گذاشته بود، من رو وادار کرد که در مورد دانشکده اقتصاد شريف و برخي (تاکيد مي کنم برخي) از فارغ التحصيلانش مطالبي رو بنويسم.
متاسفانه اولين ايراد به اين دانشکده اينه که معمولا چون دانشجوهاشون مهندسي خوندند و پس از ورود به اين دانشکده صرفا با يک نحله فکري در اقتصاد آشنا مي شوند، دکتر نيلي و دکتر مشايخي برايشان مي شوند انتهاي علم اقتصاد و مديريت. البته قابل ذکر است، بدون شک اين دو نفر واقعا آدمهاي با سوادي هستند.
دوم اينکه به تبع اين تفکر و از اونجايي که دکتر نيلي معمولا در دانشکده هاي ديگه منتقد داره، يک جوري فکر مي کنند که انگار بقيه از علم روز اقتصاد و نهضت آزادي بخش اقتصاد بازار بويي نبردند يا در جهل مرکبند.
در مقاله مذکور آقاي قدوسي بحث برنامه تعديل رو پيش کشيدند و در تعريف اهداف برنامه گلستاني به پا مي کنند. اهدافي که براي برنامه تعديل ذکر کرده است را هر دانشجوي ترم 4-5 به بالا هم حتي اگر برنامه تعديل را نخوانده باشد، مي داند که از ضروريات اقتصاد باز است. خيلي پيچيده نبودند به عنوان مثال: واقعي شدن قيمت ارز و خروجي از نرخ ثابت هفت توماني،
اما سوال ايشان از منتقدين برايم بسيار جالب بود:
"سوال بعدي که منتقدين بايد پاسخ دهند اين است که آن ها با کدام يک از تغييرات رخ داده در برنامه مخالف هستند؟ آيا مخالف واقعي سازي قيمت ارز و طرف دار حفظ قيمت هفت توماني هستند؟ آيا موافق ادامه سيستم يارانه - در حد کوپن باطري و سيگار - هستند؟ آيا مخالف واقعي سازي قيمت بنزين هستند؟ آيا طرف دار اداره کارخانجات توسط دولت هستند؟ آيا انتظار داشتند مردم خسته از کم بودهاي زمان جنگ چندين سال ديگر را هم در صف کالاها و در انتظار خريد کالاهاي مصرفي منتظر بمانند؟"
به نظر من طرح اين سوالها يعني منتقدين اصلا تعديل را درک نکرده اند و در واضحات علم اقتصاد ايراد دارند.
من در اين پست نمي خواهم برنامه تعديل را نقد يا از آن دفاع کنم ولي براي برخي از فارغ التحصيلان شريف چون دکتر نيلي پشت قضيه است انگار وحي منزل است. حتما ايرادي ندارد.